|
|
اى آتش روح اقدس برجان من آتش بزن آتش بر این رنکَ وریا این سینه پر غش بزن |
|
|
از روح خود جامى بده از بادهات کامى بده بس شعله ها بر این دل پر کینه سرکش بزن |
|
|
من بى نصیب افتادهام از پرتو سیماى تو از روح بس آرام تواز فیض بى همتاى تو |
|
|
باشد که سر مستم کنى، فارغ زهر هستم کنى جونان مسیح مسحم کنى کو مهرپر سوداى تو |
|
|
من پطرس شرمندهام از درد و غم آکندهام در پیش رویش بس خجل تا در حیات و زنده ام |
|
|
باشد که درمانم کنى احیاى ایمانم کنى بهر خداى خود کنون من کمترین بندهام |
|
|
باید که آزادم کنى ازجان و دل شادم کنى از من برانى هم مرا من از طریقت رستهام |
برداشتى رایج اما نادرست، رهبرى را با کنترل کردن، صدور دستور و داشتن قدرت بر دیکَران یکسان مى داند. اما آیا این همان الکَویى است که عیسى مسیح، سر کلیسا، براى ما به جا کَذاشت؟
کتاب مقدس به ما تصویرى کاملاً متفاوت از رهبرى را نشان مى دهد. مسیح، با آنکه در جایکاه استاد و سرور بود, خود را فروتن ساخت، پیش بند خدمت به کمر بست وبه ما آموخت که رهبرى حقیقى در خدمت کردن یافت مى شود، نه در ریاست کردن. او کَفت:
«هرکه درمیان شما مى خواهد بزرکً کَردد، خادم
شما باشد.» (متى ٢٠: ء٢)
در دنیاى امروز، ما اغلب رهبرى را با قدرت، جایکاه و نفوذ مرتبط مى دانیم. اما الکَوى رهبرى که عیسى مسیح به ما نشان داد، تعریفى کاملاً متفاوت ارائه
مى دهد.
رهبرى در نکَاه او، به معناى خدمت به دیکَران و از خود کَذشتکَى است. او که بالاترین جایکاه را داشت، خود را فروتن ساخت و با فداکارى بر روى صلیب، بزرکَترین نمونه عشق ورهبرى خدمتکزارانه را براى تمام تاریخ به ثبت رساند. او به ما آموخت که رهبر واقعى کسى نیست که دیکَران به او خدمت کنند، بلکه کسى است که خود به دیکَران خدمت مى کند و جانش را نیز فدا مى نماید.
اغلب ما با این جالش درونى مواجه شدهایم: جِکَونه فردى راکه عمیقاً ما را آزرده و به ما صدمه زده است، ببخشیم؟ بسیارى تصور مى کنند که بخشش باید حسى باشد که خودبه خود در قلب ما به وجود مى آید. اما کلام خدا نکَاهى متفاوت و عمیق تر به ما ارائه مى دهد.
بخشش در ماهیت خود، یک تصمیم آکاهانه است.
یک انتخاب ارادى براى رها کردن بار سنکَین کینه و تلخى از دوش خودمان. این به معناى نادیده کَرفتن درد وباهمیت شمردن آسیب وارد شده نیست، بلکه به معناى انتخاب آزادى و آرامش درونى به جاى اسارت در کَذشته است.
کتاب مقدس ما را فرامى خواند که حتى یک قدم فراتر برویم: «دشمنان خود را دوست بدارید و براى کسانى که به شما جفا مى رسانند دعاى خیر کنید.» (متى
این فرمان به ما یادآورى مى کند که بخش
یک عمل فعالانه است.
در دنیاى امروز، فروتنى و بخشش اغلب به عنوان فضیلت هاى اخلاقى و نشانه اى از بزرکوارى شناخته مى شوند. اما آیا مى دانستید که در دوران باستان، بیش ازعیسى مسیح، این مفاهیم نه تنها ارزشمند نبودند، بلکه نشانه اى از ضعف و حقارت به شمار مى رفتند؟